خرید بک لینک

درباره سایت

پارادوکس

امکانات وب

اگه برگردم عقب با یکسری از آدمها ارتباط نمیگرفتم چون خیلی اذیتم کردند شاید توهین نکردن اما رفتاراشون واسم زننده بود .. بگذریم زندگی با همین درس گرفتن ها و عبرت آموختنااا قشنگه .به مقدار زیادی شبیه بابامم، بابا وقتی از یکی دلخور و ناراحت میشه به روش نمیاره اما شماره شو از تو گوشیش حذف میکنه یا حتی از دفترچه تلفن خونه هم خط میزنه .. دقیقاً منم مثل بابامم بی صدا دلخور میشم بی صدا حذف میکنم و هروقت که دیدم کینه ای تو دلم نیست شماره شونو مجدد سیو میکنم :) از اردیبهشت خیلی خوشم میاد چون تولد بهترین شخص زندگیمه انقدر که من اردیبهشت و دوست دارم خرداد و دوست ندارم:) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین نوروزی تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:27

دوست دارم برم یک جایی زندگی کنم که هیشکی منو نشناسه تا احساساتی که اینطور دارم سرکوبشون میکنم و بروز بدم دوست دارم برم یکجایی زندگی کنم که اون سبک لایف استایلی که میخوام و بپوشم مثل خیلی از آدمهای دنیا موهام و پسرونه بزنم یه پیراهن سفید مچ دار مردونه بپوشم و شلوار مازراتی مشکی با یک کتونی سفید و مینی اسکارف سفید مشکی :( و همین طور دوست دارم یه سرهمی لی یا فسفری بپوشم و مکانیکی کنم:((((((البته چادرمم دوست دارم دیگه خردادی باشی ابعاد وجودیت باهم پارادوکس دارند :| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین نوروزی تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:27

دیروز ۶ امین سالگرد مامان بزرگم بود دیروز هرکاری کردم لحظه ای کلافه نباشم نشد ، من از بچگیام با مادر جون بزرگ شدم شبای ییلاق اغوشای از ترس زوزه سگ و گرگ و آغوشای از سر دوست داشتن و دوست داشته شدن ، ۴۰ از سال عمرم و میدم یک شبانع روزشو میخرم ، بعد عزیز جون دیگه بهار ییلاق نرفتم دیگه تابستوناا ییلاق بهم نچسبید تا همین ۷٫۸ سال پیش بااینکه ۱۳٫۱۴ سالم بود باز بعد مدرسه منو مامان بزرگ ساک میبستیم دوتایی میرفتیم ییلاق خونه ییلاقی ما و تقریباً سه ماه باهاش میموندم تا مهر از راه برسه خیلی وقتا که بچه تر بودم مدرسه نمیرفتم فروردین میرفتیم تا شهریور.. از همون موقع ها شیفته شب و آسمونش و ماه و ستاره هاشم ، سرم و میگذاشتم رو پاش آسمون و نیگاه میگردم.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین نوروزی تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:27

صفحه بندی